بعد از مدتها ننوشتن، گاهی قلم کند می شود ...از آن رو سخت تر می شود که اگر تو در آینده روانکاو بشوی، مجبور هستی بخش هایی از خودت را پنهان سازی و این برای صلاح مراجعین خودت است . ماجرا از آنجا آغاز می شود که در اینستاگرامِ یکی از دوستان مطلبی در مورد جنگ خواندم، و اگر درست فهمیده باشم با کلیدواژه ی دفاع مقدس آن دوست موافق نبود، البته این دوست عزیز متفکری است که خویشتن را شاگردش می دانم و همیشه از او بسیار می آموزم...از سویی می دانم که با کپشن خوانی های کوتاه این روزهایمان دیگر رمقی برای خواندن یادداشت ها و متن های کمی بلندتر نمی ماند. در واقع مغزما کارکردی متفاوت را در خواندن اختیار کرده.در این روزها که روسیه به اوکراین حمله ی نظامی کرده و این چنین در حال کوبیدن تار و پود اوکراین است، بچه ها را می کشد، زنان را بی همسر می کند و مردان را با مرگ آشتی می دهد، به چیزهایی فکر می کردم...گاهی و شاید روزهای اول، بسیار به جنگ خودمان می اندیشیدم. اینکه ما چقدر دلیر بودیم، چقدر شجاع بودیم و چه میزان متخصص و توانا...و به قول شهید فکوری، چقدر
تنها بودیم ...ما تنهایی
جنگیدیم!در همان تحلیل های ذهن من ...
ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 10:39